تفکرات قرآنی - سوره جن - ۱
حالا چرا سوره جن؟ اسمش که ترسناک به نظر میرسد!
دلیلش برمیگردد به آیاتی از این سوره که مشتقی از سه حرف اصلی «ق س ط» در آن بکار رفته است.
تصمیم گرفتم که به عنوان تمرین عربی (چون نزدیک به سه ماه است که در معهد الضاد دارم عربی میاموزم) و تمرین تدبر در قرآن این سوره را انتخاب کنم (خود این واژه تدبر هم عجب واژه خوبی برای تفکر است!) را انتخاب و بررسی کنم.
آیه اول این سوره عبارت است از:
«قُلۡ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ ٱسۡتَمَعَ نَفَرࣱ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَقَالُوٓاْ إِنَّا سَمِعۡنَا قُرۡءَانًا عَجَبࣰا»
یکی از علایق همیشگی من، بررسی نحوی و صرفی آیات قرآن بوده است.
بیایید از این آیه شروع کنیم:
سیاست در قرآن - ۲
«بسم الله الرحمان الرحیم»
سیاست در قرآن-2
یکی از کارهای اولیه در ارتباط با این تحقیق این است که کلمات مربوط به حوزه سیاست را در قرآن پیدا کنم و سپس در چند حوزه این کلمات را بررسی کنم:
این کلمات و هم ریشههای آنان در کدامین آیات قرآن آمدهاند؟
با توجه به آیاتی که این کلمات و هم ریشههایش در آنان استفاده شده است، چه کلمه معادل فارسی میتوان برای آن در نظر گرفت؟
سامانهای که قرآن به عنوان سامانهی الگو در زمینه حکرانی معرفی میکند، چگونه سامانهای است؟
پ.ن: از جمله نکات فرعی میتوان به موارد زیر اشاره کرد: ۱- بهتر است تمامی یادداشتها دیجیتال باشند (اگر رایانه در دسترس نبود میتوان از گوشی استفاده کرد)، ۲- باید کتابهای مطرح نوشته شده در زمینه سیاست را به صورت جدی مطالعه کرد، ۳- باید در زمینهی شیوههای تحقیق در قرآن مطالعه کرد. از جمله کتابهای خوب در این زمینه میتوان به «قرآن شناخت» اثر استاد خرمشاهی اشاره کرد. ایشان در این کتاب منابع بسیار دیگری را معرفی کردهاند و علوم لازم برای تحقیق در قرآن را معرفی نمودهاند. در مجموع مطالعه این اثر موجب آشنایی سطح بالایی با فرهنگ قرآن میشود. ۴- مطالعه دروس حوزوی و ادبیات عرب را باید با جدیت بسیار پیگیری کنم. در واقع میخواهم، مجتهد مسلم سیاست شوم.
پیامبری و انقلاب - ۱
مطالعه کتاب "پیامبری و انقلاب" آقای جلالالدین فارسی (چاپ ۱۳۶۱) را شروع کردهام. سعیام این است که هر روز مقداری از این کتاب را بخوانم و قسمتهایی از آن که برایم جالب بوده است و یا برداشتهای خودم از آن را، بنویسم.
امروز مقدمهاش را تمام کردم. چند بخش جالب در مقدمه وجود دارد.
در پایین صفحه ۱۰ نویسنده شروع میکند به توضیح دادن دربارهی علت لزوم دانستن شرایط و اسباب نزول آیات و سورهها:
" فراگیری مومنان در دوره وحی، به فراگیری دانشجویانی میماند که پزشکی را با استاد خویش در بالین بیماران و در اتاق عمل، میآموزند.
هر آیه، سوره و مجموعه آیات شرایط نزولی دارد. ولی برخی از آنها شناخته شده و در تاریخ ثبت است. از اینهاست که مفسران به عنوان شأن یا سبب نزول یاد میکنند. درک معنای دقیق آیه و مجموعه آیات هنگامی میسر است که شرایط نزول یا شأن و سبب آن معلوم گردد. از اینرو مفسران از اصحاب پیامبر گرفته تاکنون بدان التفات نمودهاند و بعضی کتابهای مستقلی در این باب نگاشتهاند."
از اینجا تا چند پاراگراف، نویسنده اسامی نویسندگان و کتابهای مهم در زمینه اسباب نزول را میآورد. همچنین از نویسندگانِ کتب مربوطه نقل میکند که این علم بسیار مهم است و ابوالقاسم حسن بن محمد بن حبیب نیشابوری در کتاب "التنبیه علی فضل علوم القرآن" کار را تا آنجا پیش میبرد که:
"...[شرایط و هنگام و جهات نزول قرآن] بیست و پنج گونه است که اگر کسی آنها را نشناسد و تمیز ندهد، روا نباشد که سخن درباره کتاب خدای تعالی گوید."
نظر این کمترین آن است که، گرچه علم به علوم گفته شده مطلوب و برخی اوقات واجب است، اما باید توجه کرد که این خود حجابی در فهم و خواندن قرآن نباشد. مثلا در فهم آیهی "أم خلقوا من غیر شیء أم هم الخالقون" لازم نیست تا اسباب نزول و زمان و مکان و شرایط جامعه در زمان نزول را بدانیم. این آیه یک استدلال عقلانی بسیار قوی را مطرح میکند که فارغ از دانستن جهات گفته شده، قابل بررسی و مطالعه است! گرچه علوم مذکور، در فهم بستر اجتماعی زمان نزول، فهم مصادیق، یافتن اصول و ... بسیار کمک کننده خواهد بود.
در ادامه بیان میکند که پس از رحلت پیامبر، برترین و بزرگترین حافظ و راوی قرآن حضرت علی(ع) است و ترتیب نزولی که هماکنون به دست ما رسیده است، ارثیه ایشان برای حضرت امام جعفر صادق است. همچنین ترتیب نزولی از ابن عباس (شاگرد بلافصل علی(ع)) در دست است که با ترتیب اول، تطابق دارد.
در آخر مقدمه نکاتی را بیان میدارد:
"قرآنی که به ترتیب نزولش مرتب باشد، تاریخی را که در شأن و اسباب نزول نوشته و نقل گشته است تصحیح میکند، مهمترین حوادث عصر رسالت را که نزول سورهها و مجموعههای آیات است بیان میدارد، آنچه را بنام حدیث از پیامبر نقل گشته و جزئی از تاریخ حیات وی است ارزیابی و رد و قبول میکند، سیره حضرتش را و تاریخ امت را در مرحله تکوین و رشد و قوام مینگارد و آنچه را در وقایع و اعمال آن دوره گفته و نوشتهاند بر محک خویش میآزمایش. نگاشتن سیره رسول خدا بی استناد به قرآن، بی حرمتی به پیامبر و حقیقت، و فاحشترین جنایت است. از اینروست که نخستین سیرهنویسانِ متعهد بسیار آیه و سوره را شاهد و دلیل و مستند سخن خویش میآورند و خیلی از روایات را مقرون با آیات قرآنی میسازند. چنانکه در صفحات سیره ابن اسحاق و مغازی ابن شهاب زهری و سپس طبقات ابن سعد دیده میشود."
این نکات در واقع بیان میکند که اصل، قرآن است و حالا که قرآن و ترتیب نزولی در اختیار ما است، باید از سنگ محک آن برای سنجش احادیث و گزارشهای تاریخی استفاده کنیم، نه اینکه قرآن را گوشهای نهاده تا خاک بخورد و مشغول توهمات خویش گردیم.
چه باید کرد؟ - ۱
خیلی وقت است که به این موضوع فکر میکنم که برای سیاست و حکمرانی این جامعه چکار از دستم برمیآید؟
اولین نکتهای که فهمیدم این بود که باید آن جامعه ایدهآل مهدوی را در کشور وجود خودم، پیاده کنم. این حداقل کار و لازمه است.
اینجا نکتهای قابل تامل وجود دارد؛ این ساخت خویشتن هیچ پایان متصوری ندارد! پرداختن به خویشتن به این معنا نیست که خود را فارغ از اجتماع و در غاری مخفی کنیم و به نماز و عبادت بپردازیم! این ساختن خود در بستر اجتماع اتفاق میافتد. با رسیدن به این درجه از فهم است که توجهمان به جامعه جلب میشود و میفهمیم خودسازیِ کامل و اعلی بدون دگرسازی و اصلاح جامعه امکان پذیر نیست!
اگر یک آدم مسلمان به قکر جامعهای که در آن زندگی میکند، نباشد، حتی نمازش (که جزو شخصیترین مسائل است) هم کیفیت خود را از دست میدهد!
هر شخصی (چه مسلمان و چه غیرمسلمان) با اندک تفکری در احوالات خویش در مییابد که برای اصلاح وضع خویش، چارهای جز اصلاح وضع اجتماع و در مقیاس بزرگتر، کل این زمین، ندارد! منتها هر شخص به اندازه توانش:
لا یکلف الله نفسا إلا وسعها
توان ما آدمها، وقتی متشکل میشویم و با هم برای یک ایده میجنگیم، بسیار افزایش مییابد. خیلی بیشتر از جمع توانهای شخصی هر یک.
خدا در قرآن - ۰
فکر کنم ۴، ۵ سال پیش بود که با عطشی فراوان دنبال راههای مختلف اثبات وجود خداوند آفریننده و پیش برندهی تمام موجودات میگشتم.
در ذهنم پرسشهای بسیاری میچرخید؛ آفریننده یا آفرینندههایی برای این جهان وجود دارد؟ این آفرینندهها چندتایند؟ چگونه هستند؟ آیا جهان را آفریدهاند و آن را به حال خود رها کردهاند؟ بعد از مرگ چه اتفاقی میافتد؟ این خدا یا خدایان جهان را چگونه آفریده و چه انتهای متصوری (در صورت وجود) برای آن در نظر گرفتهاند؟ آیا راه بهینهای برای زندگی در این جهان وجود دارد؟ و ...
با مطالعهی کتابهای مختلف، اثباتهای ادعایی متفاوت و تقریرهای متفاوتترِ هر یک، به صورت اثباتی در وجود خداوندِ آفرینندهی پیش برندهای که تمام جهان، آفرینش اوست و این جهان لحظهای بدون رسیدگی او پابرجا نمیماند و سرتاپا وابستگی به اوست، رسیدم! البته به زعم خودم.
برای خواندن این اثبات به این لینک مراجعه کنید.
البته حالا که نگاه میکنم بخش آخر اثبات که دربارهی اثبات یگانگی خداوند است کمی نَچسب است و امیدوارم که در آیندهای نه چندان دور اثبات بِچَسب تری! برای این بخش ارائه کنم.
و اما بعد. موضوع این نوشته، خدا در قرآن؛ چند وقتی است با خود میگویم که اگر قرآن مدعی ارائهی پاسخ به تمامی پرسشهاست، پس حتما باید پاسخ درخوری برای این پرسش (وجود خدا و کیفیت وجود او)، داشته باشد.
طبق انتظار پیشینی، دیدم که قرآن حرفهای زیادی در این زمینه زده است.
در اینجا آیاتی که مشخصا در همین زمینه هستند را میآورم:
۱ - آیهای دربارهی لزوم عقلی وجود آفریننده یا آفرینندههایی برای جهان:
- أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَیۡرِ شَیۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُون؟ *
أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا یُوقِنُونَ (طور: ٣٥ و ٣٦)
یا ایَّها النّاس اَنْتُم الفُقَراءُ إلَی اللّه وَاللّه هُوَ الغَنیِ الحَمید (فاطر: ١٥)
۲- آیاتی دربارهی اثبات یگانگی آفریننده:
- یَٰصَٰحِبَیِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَیۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ (یوسف: ۳۹)
- مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٖ وَمَا کَانَ مَعَهُۥ مِنۡ إِلَٰهٍۚ إِذٗا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَٰهِۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ (مؤمنون: ٩١)
- لَوۡ کَانَ فِیهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا یَصِفُونَ (أنبیاء: ٢٢)
با بررسیهای اولیه، آیات بسیار دیگری نیز هستند که به صورت مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع پرداختهاند، اما آیات بالا شکل استدلالی دارند. به این معنا که برای اثبات گزارهای مشخص، مقدماتی بدیهی را در نظر گرفتهاند و با استفاده ار اصولی منطقی به نتیجه رسیدهاند.
امیدوارم با بررسی دقیق آیات بالا، بتوانم به اثباتهای دقیقی برسم.
اثبات وجود خدا - ۲
بسم الله الرحمان الرحیم
در مقاله اثبات وجود خدا یک اثبات سه بخشی برای اثبات وجود خداوند خالق و پرورندهی همه چیز، آوردهام. اخیرا دوستی پیدا کردهام و ایشان لطف کردند و مقالهی بنده را مطالعه کردند. بعد از چند بار خواندن، ایراداتی به بخش سوم اثبات آورده شده وارد دانستند.
به همین دلیل، بنده تحریک شدم تا اثبات خود را دوباره نگاه کنم. برای خودم نیز بخش سوم کمی مبهم و نادقیق به نظر رسید.
اول، صورت بخش سوم را اینجا میآورم:
"قضیه یکتاییِ چیزِ مستقل- تنها و تنها یک چیزِ مستقل وجود دارد که دلیل هستی تمامی چیزها است.
اثبات- برای اثبات این قضیه از برهان خلف استفاده می کنیم.
فرض کنید دو چیز مستقل وجود داشته باشند. این دو در صفت استقلال مشترک هستند. برای اینکه این دو از هم متمایز باشند، برای هر کدام از آنها، غیر از صفت استقلال، یک صفت دیگر وجود دارد. اسم صفت نامشترکِ چیزِ مستقلِ اول را، صفت «الف» و اسم صفت نامشترکِ چیزِ مستقلِ دوم را، صفت «ب» می نامیم. حال این دو صفت الف و ب یا چیزهایی مستقل هستند و یا چیزهایی وابسته. اگر وابسته باشند که نشان دهنده ی وابسته بودنِ دو چیزِ مستقلِ مفروض خواهد بود و فرض مستقل بودن آنها نقض شده و در نتیجه صورت قضیه اثبات می شود. اما اگر دو صفت الف و ب، چیزهایی مستقل باشند، باز هم نشان دهنده ی وابسته بودن چیزهای مستقل مفروض در اول اثبات خواهد بود، چرا که آن چیزها به دو صفت مستقل (استقلال و یک صفتِ الف یا ب) وابسته اند و باز فرضِ برهان خلف نقض شده و صورت قضیه اثبات می شود. #"
اصلاحیه:
اول نکتهای را دبارهی برهان خلف بگویم: در برهان خلف ما فرض میکنیم که عکس صورت قضیه برقرار باشد و سپس نشان میدهیم برقراری عکس صورت قضیه محال است. در نتیجه صورت قضیه برقرار خواهد بود.
در ادمه، اثبات را به شکل درستی میآورم:
"قضیه یکتاییِ چیزِ مستقل- تنها و تنها یک چیزِ مستقل وجود دارد که دلیل هستی تمامی چیزها است.
اثبات- برای اثبات این قضیه از برهان خلف استفاده می کنیم.
صورت برهان خلف: فرض کنید دو چیز مستقل وجود داشته باشند.
این دو در ویژگی استقلال، مشترک هستند. برای اینکه این دو از هم متمایز باشند، باید برای حداقل یکی از آنها، غیر از ویژگی استقلال، یک ویژگی دیگر وجود داشنه باشد (چرا که درغیر اینصورت، آن دو چیز یکی خواهند بود و دو چیز مستقل وجود نخواهد داشت). اسم ویژگی نامشترکِ چیزِ مستقلِ اول را، ویژگی «الف» مینامیم.
حال این ویژگی الف یا چیزی مستقل است و یا چیزی وابسته.
اگر وابسته باشد که نشان دهنده ی وابسته بودنِ چیز اول خواهد بود و فرض مستقل بودن آن نقض میشود و تنها چیز دوم آفریننده و پروردگار مستقل خواهد بود. در اینصورت با نقض صورت برهان خلف، صورت قضیه اثبات میشود.
حالت دیگر این است که ویژگی الف، چیزی مستقل باشد. در اینصورت وجود دو چیز مستقل به وجود حداقل یک چیز مستقل دیگر میانجامد. برای اینکه چیز الف از دو چیز یاد شده قابل تمییز باشد، باید بین او و هر کدام از دو چیز دیگر، یک ویژگی متمایزکننده وجود داشته باشد. یعنی وجود ۳ چیز مستقل به وجود ۵ چیز مستقل میانجامد. همینطور که پیش برویم وجود دوچیز مستقل (یا به اصطلاح فلاسفه واجب الوجود) به وجود بینهایت چیز مستقل میانجامد. به بیان دیگر برای وجود دو چیز مستقل باید همه چیزهایی که میدانیم و نمیدانیم، مستقل (واجب الوجود) باشند. در صورتی که حداقل در مورد خود میدانیم که موجودی وابستهایم! (ممکن الوجود هستیم.) پس این مثال نقض نشان میدهد که همهی چیزها مستقل نیستند و در نتیجه صورت برهان خلف نقض میشود.
با توجه به نقض صورت برهان خلف در دو حالت گفته شده، اثبات میشود که تنها و تنها یک چیز مستقل وجود دارد!
گوشهایی که نمیفهمند...
شاید وقایع اخیر ایران یک چیز را خوب نشان داده باشد: خیلی از ما ایرانیان گوشهایی داریم که قادر به گوش گردن نیستند.
اشتباه نکنید؛ ناشنوا نشدهایم... موضوع گوش کردن است و نه شنیدن!
این دو با هم تفاوت عمدهای دارند. یک وقت است که بحث از قدرت شنیدن صداهای مختلف است و وقتی بحث از توجه به صداهای مختلف.
چه بسا ناشنوایانی که قدرت فوقالعادهای در گوش کردن دارند! چراکه میتوانند حرفهای مختلف را تحمل کنند. درب فهمیدن حرفهای مختلف و توجه کردن به آنها را نمیبندند. فهم خود را "نمیبندند" و دهان خود را به حرفهای نسنجیده "باز" نمیکنند!
به نظر بنده، وقایع اخیر و برخورد قشرهای مختلف مردم با یکدیگر نشان از کمبود عقلانیت و خوددرستپنداری کاذب بود و هست! به نظر میرسد تا نتوانیم و در واقع تا نخواهیم حرفهای مختلف را بشنویم و تا تحمل گوش کردن به مخالف را در خود ایجاد نکنیم دچار بحرانهای زیادی خواهیم شد.
راهحل بسیاری از مشکلات، یکپارچه شدن مردم حول اهدافی یکسان است. پیشنیاز اصلی این یکپارچگی، توانایی بر برقراری ارتباط سالم و بالنده است.
پیش نیاز اصلی این ارتباطات نیز، "گوش کردن" است!
صورت یا معنا؟
واقعیت این است که تمامی این دنیا و همهی فناوریهای جدید و همهی چیزهایی که موجب اعجاب ما میشوند تنها صورتهاییاند که در پس پرده شامل معنایی هستند. این معنا مهم است و نه آن صورت! ولی متاسفانه همواره ما به صورتها و قدرتهای ظاهری آنها توجه میکنیم و نه قدرت واقعی که از معناها سرچشمه میگیرند! و اینگونه است که گول صورتها را میخوریم و میپنداریم که قدرت از این صورت سرچشمه میگیرد.
قدرت واقعی که همهی قدرتهای دیگر مقهور اویند، همان فهم معنای اصلی جهان است و نه اینکه چگونه بهتر بخوریم، بخوابیم و بپوشیم.
نوشتن از چیزهایی که یاد میگیریم!
جمع بندیام این شده است که اگر میخواهم چیزی را خیلی خوب یاد بگیرم بهتر است آن را به دیگران توضیح دهم. از این رو قصدم آن است که هرچه یاد میگیرم اینجا با همه به اشتراک بگذارم. این کار سه خوبی بزرگ دارد:
- اول اینکه، همانطور که گفتم باعث میشود آنچه یاد گرفتهام تثبیت و تکمیل شود، چراکه اگر بخواهید چیزی را برای شخصی توضیح دهید باید در آن موضوع بسیار وارد شوید.
- شاید برخی افرادی که مطالب این وبلاگ را میخوانند، گمشده خود را در جستجوهای من پیدا کنند.
- و اینکه خطاها و نقصهای کارهای من مشخص میشود! چراکه نوشتهها و افکارم کمی در بوته نقد قرار می گیرند.

دستهبندی
کلمات کلیدی
آخرین مطلب
بایگانی
- شهریور ۱۴۰۳ (۲)
- مرداد ۱۴۰۳ (۲)
- ارديبهشت ۱۴۰۳ (۲)
- فروردين ۱۴۰۳ (۲)
- اسفند ۱۴۰۲ (۱)
- دی ۱۴۰۲ (۱)
- آذر ۱۴۰۲ (۴)
- آبان ۱۴۰۲ (۳)
- شهریور ۱۴۰۲ (۲)
- مرداد ۱۴۰۲ (۴)
- تیر ۱۴۰۲ (۱)
- فروردين ۱۴۰۲ (۱)
- بهمن ۱۴۰۱ (۱)
- دی ۱۴۰۱ (۱)
- آذر ۱۴۰۱ (۱)
- آبان ۱۴۰۱ (۴)
- مهر ۱۴۰۱ (۲)
- شهریور ۱۴۰۱ (۱)
- خرداد ۱۴۰۱ (۳)
- شهریور ۱۴۰۰ (۱)
- مرداد ۱۴۰۰ (۱)
- اسفند ۱۳۹۹ (۲)
- آذر ۱۳۹۹ (۱)
- آبان ۱۳۹۹ (۱)
- مهر ۱۳۹۹ (۲)
- مرداد ۱۳۹۹ (۴)